على اصغر حلبى
245
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
شيعه آنها را به شدّت طرد مىكردند ، و حنبلىها در حقّ ايشان هيچ نوع مهر و شفقت نشان نمىدادند ، و فرقههاى ديگر سنّت نيز همين طور . از اينروى ، معتزله دريافتند كه اگر وضع به همين منوال بماند به زودى اعتبار آنها از ميان خواهد رفت . و چون در ميان اهل سنّت پايگاهى نداشتند ، با فكر ثاقب و نظر دورانديش خود به مصالحهء با شيعه گردن نهادند و دشمنى قديم را كنار گذاشتند و به جلب دوستى آنها همّت گماردند . اين اوضاع مقارن بود با به قدرت رسيدن آل بويه در سال 334 ه . ق . كه شيعى بودند . و كم كم در تعليل و اثبات اصول شيعه كوشيدند . چون شيعه تا اين زمان مذهب كلامى خاصّى نداشتند ( هر چند متكلمانى نظير عيسى بن روضه ، هشام بن حكم ، و فضل بن شاذان نيشابورى در ميان آنان ظهور كرده بودند ) ، از اين روى ، اصول علم كلام و اساليب آن را از معتزله فرا گرفتند . چنان كه ابن بابويه قمى ، بزرگترين عالم شيعى در سدهء چهارم در كتاب العلل خويش از طريقهء علماى معتزله كه در علّتهاى يا علّتهاى هر چيزى بحث مىكردند پيروى كرد . « 1 » از اينجاست كه گفتهاند « شيعه از لحاظ اعتقاد و مذهب ورثه معتزلهاند « 2 » » و اين قول را آنچه مقدّسى مىگويد تأييد مىكند . وى مىنويسد كه در كتب فاطميان شيعه در شمال افريقيّه نگريسته و دريافته است كه آنان در اكثر اصول موافق معتزلهاند . و چون جاحظ در كتاب خويش فضيلة المعتزله به روافض حمله كرد ، كسى را نيافتند كه او را ردّ كند جز ابن الراوندى معتزلى كه كتاب فضيحة المعتزله را براى آنها و در ردّ جاحظ نوشت . « 3 » امّا چنان كه گفتيم وقتى معتزله براى بقا و حفظ موجوديت كلامى خويش به شيعه و دولت شيعه آل بويه نزديك شدند ، شيعه نيز در ميان اقوال معتزله امورى يافتند كه با عقايد ايشان سازگار باشد ، از قبيل آنكه ، نظّام ، حجيّت اجماع امّت را انكار مىكرد ، و معتقد بود كه حجّت در قول امام معصوم است « 4 » ، و مانند شيعه به همهء اخبار مأثوره اعتناء نداشتند ، و از اينها گذشته گروهى از معتزلهء نخستين ، به على بن ابى طالب ( ع ) اعتقاد
--> ( 1 ) . آدم متز ، الحضارة الاسلاميّة فى القرن الرابع الهجرى ، 1 / 102 . ( 2 ) . همانجا ، 1 / 104 ، ترجمهء عربى دكتر محمّد هادى ابو ريده ؛ مقريزى ، الخطط ، 4 / 184 . برخى از دانشمندان عكس اين عقيده را قبول دارند و گويند « معتزله ، ورثهء شيعهاند » ، و به عقيدهء شيعه ، اين نظر درستتر است ، زيرا غالب مباحث كلامى به نظر ايشان از خطبهها و كتابها و كلمات قصار امير مؤمنان على ( ع ) نشأت گرفته است ، و بيشتر معتزلهء نخستين به نحوى شاگردان آن حضرت بودهاند . ( - ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 1 / 57 - 58 ، ابو الفضل ابراهيم ) . ( 3 ) . احسن التقاسيم ، 238 ؛ زهدى جار اللّه ، المعتزله ، 206 . ( 4 ) . دينورى ، تأويل مختلف الحديث ، 22 - 24 .